خرید بک لینک
یک نکته, بی ربط به مغزم خطور کرد که هی تو مغزم چنگول میندازه که بنویسمش

من یه مدتی که خونه بیکار بودم وبلاگ زیاد میخوندم بعدشم به صورت خود یا ناخواگاه

میرفتم سمت وبلاگ دخترای تنهایی که خیلی موفق ان و خودشون برا خودشون

کاری کردن و شایدم اون وسطا یک نقطه تاریکی تو زندگیشون بوده و ازش اومدن بیرون

میخوام اینو بگم مثلا طرف از 20 یا چه بدونم 22 یا شایدم 18 شروع کرده نوشتن

من از اول میشینم میخونم پستای اول که میخونم انقده با نمک نوشتن و خنده دار پر شوخی

تلاش هیجان بعد هر سالی که از این پستا میگذره نمیگم غمگین میشنا ولی یه جوری

مثل ادمای خسته مینویسن یعنی ادم هر چی سنش بره بالا اون هیجان و شاد بودنش کمتر میشه

من که دوس ندارم این استاد زبانم با اینکه خورده شیشه داره اما من از ی اخلاقش خوشم میاد

اینکه هنوز مثل بچه ها رفتار میکنه و یکم شیطونه رو بدی سوارت میشه باید حواسم باشه

برچسب: نویسنده: حامد نصیری تاريخ: پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 11:10

صفحه بندی