جواب کامنت
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
گفتم امروز که آفم فعالیت وبلاگیمو زیاد کنم ملیکای عزیز یک پیام خصوصی برام گذاشته در مورد پست قبلیم که این اقا میخواد ازم سو استفاده کنه سلام ملیکا جان عزیزم من دختر 14 ساله نیسم من تو اجتماعم و سنم طو
قاط زدن بی خودی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
بچه ها واقعا نمیدونم چمه دیروز کلی به این پسره غر زدم که شرایطم بده فلانه اینم گفت کمکت میکنم بعد من قاطی کردم بدون دلیل کلی بهانه اخرشم گفتم پی ام نده در صورتی که اون بدبخت هیچی نگفت تازه کمکم میخواس
آشتی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
بله ما آشتی, کردیم اف(اول اسمشه)بهم گفت چرا بی دلیل قاطی میکنی نه حرف بدی زدم نه خواسه ای ازت داشتم بی دلیل به من میگی پی ام نده خوب توقع داری مثل بی شخصیتا سیریش شم دیدم حرفش درسته معذرت خواهی کردم اونم گفت نیازی نیس ازم خواست قول بدم دیگه بی دلیل حرف از جدایی نزنم منم قبول کردم خدایا جز تو کسیو ند...
خیالبافی یا حقیقت؟
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
الان محور تفکراتم اف هست خوب یا بدش رو نمیدونم واقعا نمیدونم چند وقت دوستی ما دوام پیدا میکنه ولی تو این چند هفته فراز و نشیب زیاد داشته و این رو من به گردن میگیرم که مقصر همش خود من بودم چند روز پیش
من چقدر خوبم
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
یاد ندارم با کسی بیشتر از 2یا شاید 3ماه بوده باشم اولا اهل کثافت کاری نیسم دوما با هر خفتی کنار نمیام طرف ببینم ادم حسابی نیس سریع کات میکنم و از اون طرف ادمایی که سعی میکنن جتلمن باشن اما ذات شومی دا
خلا در خلا
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
خوب من وقتی میام مطلب بنویسم امار بازدیدکننده ها رو که میبینم اصلا کلی ذوق میکنم از بس زیادن ماشالاچشم نخورن ایشالا بهرحال خو من برا دل خودم مینویسم مگه نه الی چند روزی سرکار نرفتم چون گرمایش شرکت نصب
نکته ی یهویی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
یک نکته, بی ربط به مغزم خطور کرد که هی تو مغزم چنگول میندازه که بنویسمش من یه مدتی که خونه بیکار بودم وبلاگ زیاد میخوندم بعدشم به صورت خود یا ناخواگاه میرفتم سمت وبلاگ دخترای تنهایی که خیلی موفق ان و خ
من و دل گرفتگی
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
بعد یه غیبت طولانی یاد اینجا اوفتادم تازه از عروسی اومدم رفتم دوش گرفتم تو تختم لم دادم و دارم گریه میکنم دلم از همه چی گرفته مامانم باهام بد حرف زد و این تلنگری شد که یاد همه بدبختیام همه جفاهایی که
I'm jealous of the rain
-
تاریخ: 1397/9/22 ساعت: 11:10
I'm jealous of the rain That falls upon your skin It's closer than my hands have been I'm jealous of the rain I'm jealous of the wind That ripples through your clothes It's closer than your shadow Oh,
I'm jealous of the rain
-
تاریخ: 1397/2/23 ساعت: 15:10
I'm jealous of the rain That falls upon your skin It's closer than my hands have been I'm jealous of the rain I'm jealous of the wind That ripples through your clothes It's closer than your shadow Oh, I'm jealous of the wind, cause I wished you the best of All this world could give And I told you wh...
خدا
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 21:57
خدایا خودت میدونی چقدر دوست دارم خدایا توام منو دوست داری؟ خدایا حواست بهم هس؟ خدایا قلبم درد داره ارومش میکنی؟ خدایا خوش ب حال بندهایی ک دوسشون دار! خدا جون واقعا الان صدامو میشنوی؟ خدایا بخدا فهمیدم جز تو هیچم.... قسمت ب خداییت منو یادت نره دسمو بگیر خدایا جز تو کسیو ندارم منو ب حال خودم نذار کاش
زن
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:18
متنی جالب و تامل بر انگیز در مورد زنان که به نظرم خیلی جالب بود برای به اشتراک گذاشتن: واقعیت دردناک جامعهی سنتی این است که زنی که ازدواج میکند، با هویت شوهرش هویت خانوادگی مییابد. در فضایی که تأکید دایمی روی اهمیت خانواده و نقش زن در خانواده بهعنوان مادر تا جایی تکرار میشود که تا مغز استخوان
خرید درمانی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:18
معجره شده هی دوس دارم بنویسم دیشب خیلی شب بدی بود کلی گریه کردم امروز برا بهتر شدن حالم رفتم خرید بعله من رفتم شهر کتاب با این حال که قول دادم به خودم که خرید نکنم این ماهو ولی رفتم ی کتاب انگلیسی ی لیوان که روش عکس شاهزاده کوچولو بود و نوشته شده بود: one day i saw the sunset forty-three times!you
خاطره بیخود
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 1:18
یکشنبه چهاردهم خرداد ۱۳۹۶ سلام خبر خوب من تقریبا هفته دیگه کارمو شروع میکنم خدایا شکرت.....خوب امروز تصمیم گرفتم از خاطرات دوران ارشدم بگم راسشو بخواین من ارشد ی دانشگاه دولتی قبول شدم و نزدیک به دو ترم رفتم اخرای ترم دو به دلایلی انصراف دادم حالا درباره اونم مینویسمبرم سر اصل مطلب ی خاطر بامزه تعر
شب آرام
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
کدامین سوز می گریاندت ای ابر شبگیران اسفندی اگر دوریم اگر نزدیک بیا باهم بگرییم ای چو من تاریک... نوشته شده توسط الی در 7:43 | لینک ثابت •
گریه
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
از همون اول نیت کردم تو این وبلاگ از غمم نگم ولی بعضی روزا کفتم امروزم تا حد مرگ گریه کردم حس میکنم نیاز به عشق دارم بابا خدایا جهنم بخدا اصلا مهم نیس ب جهنم ک حتی ی عشقم تو زندگیم ندارم اما الان ک میبینم حتی ی دوستم ندارم ک سرمو بذارم رو شونه هاشو زار بزنمو درد دل کنم خدایا تنهایی خیلی سخته یادته
سیم اخر
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
زدم به سیم اخر اصن میخوام برا مرد آیندم ی چی اینجا بنویسم هر وقت پیدام کرد بهش نشون بدم سلام خوبی؟الان داری چی کار میکنی؟اصن کجایی با کی هستی؟کاش الان پیشم بودی:(امیدوارم حال الان منو نداشته باشی دوس داشتم الان میومدی دنبالم با هم میرفتیم بیرون قدم میزدیم اهنگ گوش میدادیم میخندیدیم وای چ حس خوبی بعد
ژاپن
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
جدیدا ب فرهنگ ژاپن علاقمند شدم اینو جایی خوندم گذاشتم شمام بخونید: صحنه را تجسم کنید : دارید از مدرسه بر می گردید هوا مه آلود است و باران در حال بارش. ناگهان به زنی برخورد می کنید که ماسک جراحی بر دهان زده است.(البته گذاشتن ماسک در ژاپن برای در امان ماندن از آلودگی هوا بسیار عادیست!) او جلوی شما را
عیده دیگه
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
اقا من دوس ندارم رسمی بیام بگم به به عید سال نو مبارک صد سال به این سالا و از این حرفا ارزوی ویکتورهوگو رومینویسم برا طول زندگی شماها هر روز عید والا اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.آرز
تصمیماتم برای سال جدید
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 19:37
سلام بازم اومدم من ...عیدم تموم شد اصلا عیدا همیشه دوس داشتم برم سر کار اما امسال نشد هفته اول ک رفتم روستای پدر بزرگم ک روز آخرش بماند یکی اشک مارو در اورد ولی عب نداره عوضش کلی خوش گذشت ی سگ خوشگلم داشتیم اونجا منم اسمشو گذاشتم رکس:)همش تو باغ بودیمو بساط کباب محیا و اما تصمیمات و هدفهای امسالم