دیشب خیلی شب بدی بود کلی گریه کردم
امروز برا بهتر شدن حالم رفتم خرید بعله من رفتم شهر کتاب با این حال که قول دادم به خودم که خرید نکنم
این ماهو ولی رفتم ی کتاب انگلیسی ی لیوان که روش عکس شاهزاده کوچولو بود و نوشته شده بود:
one day i saw the sunset forty-three times!you know when one is really sad one loves sunset
جملشم مثل خودش قشنگه تازه ی نوت بوک گرفتم با ی برچسب اما نمیدونم دختر مو قرمزه که برچسبشو
خریدم کدوم شخصیته
کارتونی آنه نیسش هرچیه جودی هم نیس نمیشناسم والا!!!!ولی رویایی بود برام استیکرش پس خریدم اونقده
شهر کتاب کلا کتاب فروشیای شیک که توش پر کتاب و لوازم تحریر و چیزای فانتزیه دوس دارم که نگو ی
اهنگ ملایم کلاسیکم داشت پخش میشد اصن دوس نداشتم بیام بیرون اونقده که خوب بود تازه ی کیفم دیدم اونو
بعدا میخرمش گور بابای پول
راسی وقتی با مستاجرم قرار گذاشتم که نصف بیشتر پول رهنشو بدم میگفت
با این پول و ی وام دیگه و طلاهای زنم میخوام بذارم بانک ی ساله دوباره وام بگیرم برا خرید خونه
بعضیام با چه سختی زندگی میکنن ولی جالبیش اینه اقا هم دماغش عملیه هم کلی تتو رو بازوش داره
و باشگاهم میره خوب ی ذره از هزینه های جانبی کم کن بلکه خونه دار شی والا
حیف بلد نیسم عکس آپ کنم وگرنه عکس خریدامو میذاشتم
برچسب:
نویسنده: حامد نصیری