سلام .....تا حالا شده
حسهای خنده دار و شاید احماقانه ای داشته باشید که حتی نتونید به زبون بیاریدش یکی از این حسهای خنده دار و شاید احمقانه ی من که بیانش به نحود احنست سخت هس حس گذر از یک مکان به صورت مداوم و تکراری شدن برای اهالی اون محل و حس معذب بودن از تکراری بودن و شاید خجالت و در نهایت جستجو در کوچه پس کوچه ها برای پیدا کردن مسیر جدید که ممکن است این مسیر جدیدآنقدر پرت و خلوت باشد که یک پسر ببخشید بی شعور به شما گیر دهد یا یک آدم مزخرف دیگر بهت تیکه بیندازد و درنهایت شما به این نتیجه برسی که خاک تو سرم چ غلطی کردم همون تکراری بشم و بگن این دختر همونیه که راس ساعت 8 میره سرکار و آمارتو دارن بهتره... اخه دختر خوب یکی نیس به تو بگه مگه جرم کردی اوا....خدا انشااله به دادم میرسه:/
برچسب:
نویسنده: حامد نصیری
تاريخ: پنجشنبه
8 مهر
1395 ساعت: 4:06